سفارش تبلیغ
بزرگترین تونل شهری
دردودل
ای مردم! بدانید آنکه از سخن نادرست درباره خود، بی تاب می شود، [امام علی علیه السلام]

دردودل




جسد فرعون مرا مسلمان کرد(موریس بوکای)

 

هنگامی که فرانسوا میتران در سال 1981میلادی زمام امور فرانسه را بر عهده گرفت، از مصر تقاضا شد تا جسد مومیایی شده فرعون برای برخی آزمایش‌ها و تحقیقات به فرانسه منتقل شود.

هنگامی که هواپیمای حامل بزرگترین طاغوت تاریخ در فرانسه به زمین نشست، بسیاری از مسئولین کشور فرانسه و از جمله رئیس دولت و وزرایش در فرودگاه حاضر شده و از جسد طاغوت استقبال کردند.

پس از اتمام مراسم، جسد فرعون به مکانی با شرایط خاص در مرکز آثار فرانسه انتقال داده شد تا بزرگترین دانشمندان باستان‌شناس به همراه بهترین جراحان و کالبدشکافان فرانسه، آزمایشات خود را بر روی این جسد و کشف اسرار متعلق به آن شروع کنند.






رئیس این گروه تحقیق و ترمیم جسد یکی از بزرگترین دانشمندان فرانسه بنام پروفسور موریس بوکای بود که برخلاف سایرین که قصد ترمیم جسد را داشتند او در صدد کشف راز و چگونگی مرگ این فرعون بود.

تحقیقات پروفسور بوکای همچنان ادامه داشت تا اینکه در ساعات پایانی شب، نتایج نهایی ظاهر شد؛ بقایای نمکی که پس از ساعتها تحقیق بر جسد فرعون کشف شد دال بر این بود که او در دریا غرق شده و مرده است و پس از خارج کردن جسد او از دریا برای حفظ جسد، آن را مومیایی کرده‌اند. اما مسئله‌ی غریب و آنچه باعث تعجب بیش از حد پروفسور بوکای شده بود این مسئله بود که چگونه این جسد سالم‌تر از سایر اجساد باقی مانده، درحالی که این جسد از دریا بیرون کشیده شده است.

پروفسور موریس بوکای در حال آماده کردن گزارش نهایی در مورد کشف جدید (مرگ فرعون بوسیله غرق شدن در دریا و مومیایی جسد او بلافاصله پس از بیرون کشیدن از دریا) بود که یکی از حضار در گوشی به یادآور شد که برای انتشار نتیجه تحقیق عجله نکند، چرا که نتیجه تحقیق کاملا مطابق با نظر مسلمانان در مورد غرق شدن فرعون است.





ولی موریس بوکای بشدت این خبر را رد کرده و آن را بعید دانست. او بر این عقیده بود که رسیدن به چنین نتیجه ی بزرگی ممکن نیست مگر با پیشرفت علم و با استفاده از امکانات دقیق و پیشرفته کامپیوتری.

در جواب او یکی از حضار بیان کرد که قرآنی که مسلمانان به آن ایمان دارند قصه غرق شدن فرعون و سالم ماندن جثه‌ی او بعد از مرگ را خبر داده است.
حیرت و سردرگمی پروفسور دوچندان شد و از خود سوال می‌کرد که چگونه این امر ممکن است با توجه به اینکه این مومیایی در سال 1898میلادیکشفشده است، در حالی که قرآن مسلمانان قبل از 1400 سال پیدا شده است؟
چگونه با عقل جور در می آید در حالی که نه عرب و نه هیچ انسان دیگری از مومیایی شدن فراعنه توسط مصریان قدیم آگاهی نداشته و زمان زیادی از کشف این مسئله نمیگذرد؟





موریس بوکای تمام شب به جسد مومیایی شده زل زده بود و در مورد سخن دوستش فکر می‌‌کرد که چگونه قرآن مسلمانان درمورد نجات جسد بعد از غرق سخن می‌گوید در حالی‌که کتاب مقدس آنها از غرق شدن فرعون در هنگام دنبال کردن موسی سخن میگوید اما از نجات جسد هیچ سخنی بمیان نمی‌آورد و با خود می‌گفت آیا امکان دارد این مومیایی همان فرعونی باشد که موسی را دنبال میکرد؟

و آیا ممکن است که حضرت محمد هزار سال قبل از این قضیه خبر داشته است؟ او در همان شب تورات و انجیل را بررسی کرد اما هیچ ذکری از نجات جسد فرعون به میان نیاورده بودند.
پس از اتمام تحقیق و ترمیم جسد فرعون، آن را به مصر باز گرداندند ولی موریس بوکای خاطرش آرام نگرفت تا اینکه تصمیم گرفت به کشورهای اسلامی سفر کند تا از صحت خبر در مورد ذکر نجات جسد فرعون توسط قرآن اطمینان حاصل نماید.





یکی از مسلمانان قرآن را باز کرد و این آیه را برای او تلاوت نمود :



{فَالْیَوْمَ نُنَجِّیکَ بِبَدَنِکَ لِتَکُونَ لِمَنْ خَلْفَکَ آیَةً وَإِنَّ کَثِیراً مِنَ النَّاسِ عَنْ آیَاتِنَا لَغَافِلُونَ} [یونس:92]



ما امروز پیکرت را [از آب‏] نجات می‌دهیم تا عبرت آیندگان شوى، و همانا بسیارى از مردم از آیت‏هاى ما بى‏خبرند


 این آیه او را بسیار تحت تآثیر قرار داد و لرزه بر اندام او انداخت و با صدای بلند فریاد زد: “من به اسلام داخل شدم و به این قرآن ایمان آوردم.”

موریس بوکای با تغییرات بسیاری در فکر و اندیشه و آیین به فرانسه بازگشت و دهها سال در مورد تطابق حقائق علمی کشف شده در عصر جدید با آیه های قرآن تحقیق کرد و حتی یک مورد از آیات قرآن را نیافت که با حقایق ثابت علمی تناقض داشته باشد.
و بر ایمان او به کلام الله جل جلاله افزوده شد (لا یأتیه الباطل من بین یدیه ولا من خلفه تنزیل من حکیم حمید).
حاصل تلاش سالها تحقیق این دانشمند فرانسوی کتاب “قرآن و تورات و انجیل و علم بررسی کتب مقدس در پرتو علوم جدید” بود.
























محمد ::: جمعه 14/11/90::: ساعت 9:58 عصر


این روزها در هر گوشه و کنار با نوشته‌هایی رو به رو می‌شویم که به تفاوت میان زن و مرد اشاره دارند، اما گرچه تفاوت‌های فیزیکی جالبند اما دانستن تفاوت‌های روانی زن و مرد، بیشتر می‌تواند به ما کمک کند تا ارتباط مؤثری با یکدیگر برقرار کنیم و توقعات یکسان و مشابهی از  یکدیگر نداشته باشیم.


یکی از جالب‌ترین تفاوت‌های میان زن و مرد که بر سایر رفتارهایشان هم اثر می‌گذارد نگرش آنها به دنیاست.


مردان دنیا را از دیدگاه متمرکز نگاه می‌کنند در حالی که زنان دنیا را از دیدگاه منبسط می‌بینند.


آگاهی جنس مذکر به تدریج یک جزء را به جزء دیگر مربوط می‌سازد تا به کل برسد که این با جزء یا کل‌نگری تفاوت دارد.


اما آگاهی جنس مؤنث که منبسط است تصویر کلی را می‌گیرد و به تدریج اجزای درون آن را کشف می‌کند.


همین آگاهی جنس مؤنث باعث می‌شود زنان علاقه بیشتری به عشق، ایجاد ارتباط، مشارکت، همکاری و هماهنگی و سازش داشته باشند، در حالی که آگاهی متمرکز مردها، آنها را بیشتر به سمت ایجاد نتایج، رسیدن به اهداف، رقابت، کار، منطق و تأثیرگذاری سوق می‌دهد.


تفاوت نگاه زن و مرد 


حالا به برخی رفتارهای خانم‌ها و آقایان اشاره می‌کنیم که تا حد زیادی از این نگرش نشأت می‌گیرد:


 


ورود به اتاق! وقتی مردی وارد اتاق جدیدی می‌شود نقطه‌ای را انتخاب می‌کند، به طرف آن می‌رود به چیزی نگاه می‌کند و بعد به چیز دیگر و بعدش باز به چیزی دیگر. این کار را ادامه می‌دهد تا به تدریج تصویری از محیط بسازد.


 برعکس وقتی یک زن وارد همان اتاق می‌شود در یک نگاه سریع، تقریباً خود به خود به خیلیچیزها نگاه می‌کند و تمام اتاق را به یکباره می‌بیند. او به رنگ دیوارها، عکس‌ها و این که اتاق چگونه تزیین شده دقت می‌کند سپس وقتی تصویری از کل محیط دارد، یک نقطه را برای نشستن انتخاب می‌کند.


 وقتی زن و مردی وارد یک نمایشگاه می‌شوند شما می‌توانید تمرکز مردانه را هنگامی که یک مرد بسیار سریع و هدفمند از یک غرفه به غرفه دیگری می‌رود ببینید، در عوض زن انگار همه چیز را در درون خود جای می‌دهد و سپس به اکتشاف و تجسس جزئیات می‌پردازد.


 


کیف‌های زنانه؛ کیف‌های مردانه! زنان اغلب از کیف‌های بزرگ و سنگین با روکش‌های زیبا استفاده می‌کنند و در عوض کیف مردان سیاه یا قهوه‌ای و مخصوص حمل وسایل کاملاً ضروری مانند: گواهینامه رانندگی، کارت ماشین، اسکناس و… است.


در کیف خانم‌ها هر چیزی را که احتمالاً خودش یا دیگران ممکن است به آن احتیاج داشته باشند، می‌توان پیدا کرد. قرص سرماخوردگی، قرص‌های مسکن یا ویتامین، سنجاق سر، آئینه، ناخن‌گیر، مداد، خودکار، کاغذ، دستمال کاغذی، دسته کلید، مسواک، خمیردندان، یک آلبوم کوچک، چای کیسه‌ای، کتاب جیبی مورد علاقه، عینک آفتابی، سوهان ناخن و ده‌ها وسیله ریز و درشت دیگر.


 کمتر مردی می‌تواند یک روز با چنین کیفی سر کند!


مکالمه با تلفن! مردها در حین صحبت با تلفن دوست ندارند با کس دیگری صحبت کنند، انرژی مردانه خواهان آن است که در یک لحظه بر روی یک موضوع متمرکز شود، در حالی که یک زن قادر است با تلفن صحبت کند، از سوختن شام جلوگیری کند، بچه‌اش را آرام کند، متوجه شود شوهرش به او چه می‌گوید و…


هوشیاری منبسط او اجازه می‌دهد تا مراقب چیزهای زیادی باشد.


رانندگی! رانندگی اتومبیل وضعیت دیگری است که این تفاوت‌ها را آشکار می‌سازد.


هرگز سعی نکنید با مردی که در حال رانندگی است گفت و گوی خصوصی داشته باشید. تمرکز یک مرد در رسیدن به هدفش در مؤثرترین شیوه ممکن است.


اما متأسفانه زن‌ها گوش ندادن مردها را بد تعبیر می‏کنند یا خیال می‌کنند توجهی به آنها ندارند!


اما کدامیک از این دیدگاه‌ها بهتر است؟ بدیهی است هر دو طرز تلقی می‌تواند صحیح و درست باشد.


دیدگاه‌های همدیگر را بشناسیم و ارتباط مؤثرتری برقرار کنیم!



محمد ::: دوشنبه 26/10/90::: ساعت 9:23 عصر


یکی از فرازهای مهم واقعه عاشورا اربعین است که عوام و خواص قائل به آن هستند. مولود این مسأله از کجاست؟ آیا به بازگشت اسراء بعد از چهل روز اشاره دارد و یا جایگاه عدد چهل می باشد؟



بازگشت اهل بیت علیهم السلام در اربعین به کربلا مورد اختلاف است و تاکنون نیز به جایی نرسیده، بعضی از علماء صرفا آن را مستبعد دانسته اند و بعضی از آنها آن را مسکوت گذاشته اند. اما موضوع اربعین موضوعیت دارد؛ یعنی ناظر به آمدن اهل بیت به کربلا نیست. عدد چهل، یک وقتی به خاطر بیان کثرت گفته می شود، مثل اعداد دیگر. یک عددی گفته می شود به عنوان بیان کثرت. مثلا عدد 70 خداوند در مورد مشرکین می فرماید: «ان تستغفرلهم سبعین مره فلن یغفرالله لهم»
«پیغمبر اگر 70 بار هم برای آنها طلب آمرزش کنی، خداوند آنها را نخواهد بخشید»، نه اینکه 1+69باشد یعنی بی نهایت،... و هکذا اربعین امکان دارد برای بیان کثرت گفته شود.
گاهی عدد چهل موضوعیت دارد. مثلا امام حسن عسکری(ع) می فرماید: علائم ایمان پنج تاست. یکی از آنها زیارت اربعین است زیارت اربعینی که واقعا چهل روز از شهادت سیدالشهدا گذشته شده باشد.
چهل در بعضی جاها موضوعیت دارد. من اخلص لله اربعین صباحا بعید نیست که موضوعیت چهل صباح کسی اخلاص بورزد. یعنی چهل صباح بر او بگذرد و تمامی کارهایش برای خدا باشد واقعا ممکن است بسیار کم کسانی پیدا کنیم که حتی 10 روز این گونه بگذرانند و بالاخره تمام کارها برای خدا باشد حتی نفسانیت ریز داخلی هم در کار نباشد. بعد می فرماید: خدا چشمه های حکمت را از باطنش برزبانش جاری می سازد. اما اربعین امام حسین علیه السلام، یقینا موضوعیت دارد و ناظر به بازگشت اهل بیت نیست. ما می بینیم درسیره اهل بیت بوده چقدر هم تاکید بر زیارت اربعین شده و چقدر آثار وضعیه دارد.

 

 من در اینجا یاد می کنم از یکی از اولیاء خدا که مرحوم پدرم بودند (مرحوم آیت الله زبده السالکین آقای سیداسماعیل اصفیایی (قدس سره) ایشان زمانی که در حیات بودند می گفتند اسم نبریم حال که از دنیا رفته اند، ایشان از کبار اولیاء و مجتهدان و بزرگان بود. ایشان می فرمودند که من از احادیث پیدا کردم (ایشان خیلی اهل حرف زدن نبودند و فکر می کنم مکاشفتا پیدا کرده بود) زیارت اربعین یک اثری دارد که هیچ عمل مستحبی آن را ندارد و عجیب آن است که هر کس در اربعین، امام حسین (علیه السلام) را زیارت کند، عاقبت به شر نمی شود و ایمان در قلبش ثبت می شود.

 

سر عدد چهل در اسلام چیست؟


ما در اسلام عددهایی داریم که اینها اعداد خاصی هستند. معلوم می شود که موضوعیت هم دارد، یکی عدد هفت است، شما ملاحظه می فرمایید که عدد آیات سوره مبارکه حمد هفت است، طواف هفت است و از این قبیل... حال غرض این است که این اسرار نزد خداست مادامی که بیان معصوم زیر این حرف ها نباشد که عدد هفت چرا و عدد 40 چرا؟ تا بیان معصوم نباشد نمی توانیم چیزی بگوییم و اگر اسرارش معلوم نباشد و چیزی بگوییم، خدای ناکرده منشأ انحراف می شود.
چنانچه الان در فرقه اسماعیلیه عدد هفت کاملا منشاء انحراف شده یعنی خدا می داند آنها روی عدد هفت و 70 چه کاخ هایی ساخته اند برای این که سرش را نمی دانستند. بنابراین ما باید متعبد باشیم حتی در اذکار. ممکن است ذکری از معصوم برسد که می گوید این را چهل بار بخوانید، چهل بار بخوانیم. اگر از کسی برسد که معصوم نیست، بزرگی است ولی ما می دانیم که بی حساب و کتاب حرف نمی زند مثل آقای قاضی ، آقای بهاءالدینی، آقای طباطبایی و... این جور شخصیت ها، گاهی وقت ها ممکن بود چهل روز دستور می دادند، برای شاگردانشان که چهل روز این دعا را بخوانید. معلوم بود چهل، موضوعیت دارد.


اما مطلبی بگویم که برای شما به یادگار بماند، شما بدانید که عدد چهل را گاهی خداوند موضوعیت می دهد و خدا بخواهد بنده اش را با یک عدد کمتر به آن هدفی که باید به چهل برسد می رساند.
یکی از صاحبدلان در گذشته می گوید که انس سه قسم است. یک قسمت انس به خلوت، یک قسمت انس به عبادت و قسم سوم انس به الله. وقتی ما این بحث را شروع کردیم با چین و چروک صورت ها و اعتراض ها مواجه شدیم چون سخت بود بعضی ها بپذیرند که وقتی کسی می رود و در خلوت دعا می کند، نماز می خواند چرا این را یک قسم جدا کردید یا انس به عبادت؟ مگر عبادت برای خدا نیست اما شما آمدید در اینجا یک قسم دیگر تراشیده اید که انس به الله است، در صورتی آن کسی که می رود در خلوت برای خدا می رود. معمولا خلوت را انتخاب می کند که حواسشان جمع باشد. یا آن کسی که انس به عبادت دارد باز هم به خاطر الله است. چون عبادت برای خدا می شود چرا شما قسم سوم تراشیدید؟ آخر دیدیم باید مطلب را باز کنیم. اما انس به خلوت گفته اند علامتش این است که اگر خلوت را از او بگیرند آن حالی که او داشت از دستش می رود واصلا به هم می ریزد اما علامت انس به عبادت علامتش این است که اگر عبادتی که همیشه آن را انجام می داد بگیرند و بدل کنند به عبادت دیگر او به هم می ریزد و معلوم می شود که انس او انس به عبادت است. من حاشیه زدم به این مطلب که در انس بالعباده انتخاب کننده بنده است، در انس بالله انتخاب کننده خداست. ما مثال می زدیم یک حاج آقایی یا حاج خانمی 20 بار به عمره مشرف شده حال بار دوازدهم که می خواهد برود می گوییم خانم، آقا ما خانواده ای می شناسیم که آبرومنداست و خیلی مضطر به این پول هستند و ندارند، آنها را از خانه بیرون می اندازند این دفعه را بدهید به اینها، امسال را مشرف نشوید ان شاءالله سال آینده مشرف شوید. می گویند: نه نمی توانیم این انس به عبادت است و انس بالله نیست پس فرق بین انس به الله و انس به عبادت روشن می شود.

 علامت انس به عبادت این است که ما آن عبادت را اگر بخواهیم جایگزین کنیم با دیگری بهم می ریزد. یک نفر آمده بود در یک صندوق قرض الحسنه برای کسی ورقه ای را امضا کند یکدفعه زد زیر گریه گفتیم چه شده؟ گفت من این موقع زیارت عاشورا می خواندم. گفتم تو انس به عبادت داری. امام حسین شهید شده تا تو بیایی گره از کار این فرد باز کنی.

 

استاد یادگاری را برای خوانندگان نفرمودید!


مطلبی را که می خواستم به عنوان یادگاری بگویم در اینجاست. مرحوم پدرم می گفت (قریب به مضامین فرض کنید): یک نفر طلبه در قم استادش به او گفته بود که چهل روز باید این ذکر و یا ظاهرا عملی را به جا بیاوری. چهل شب انجام بدهی شب چهلم به تو نتیجه داده می شود. این از ظرایف معارف الهیه است که این چهل شب باید متصل باشد و اگر در وسطش یک وقفه ای حاصل شد و برید، باید از سر بگیرد.

طلبه می گوید ما 25 شب انجام دادیم، شب 26 یک مهمان رسید حال چه کنیم؟ مهمان است نمی شود یک مقدار خوراکی و شیرینی بگذاریم جلویش و بگوییم مشغول باشید تا ما برویم سه، چهار ساعت مشغول باشیم این خلاف احترام است. طلبه می گوید آمدم و یک ترازو گذاشتم و گفتم تمام این کارها برای پروردگار و برای محبوب حقیقی ماست حال او خود گفته مهمان را احترام کنیم، اگر من امشب مهمان را احترام بکنم می ارزد که امر پروردگار را اطاعت کنم. استاد گفته بود که اگر وسطش ببرد باید از آغاز شروع کنم، آخرش این است که 15 شب باقیمانده را رها می کنم و همه 25 شب را به هیچ می گیرم. رفت و کنار مهمان نشست.

عجیب است پدرم تعبیری دارد که از گفتن آن معذورم و شاید راضی نباشد. خلاصه نقل به معنا می کنم. شب طلبه خوابید آن شب به طلبه گفتند: آشیخ ما کاسه ات را پر کردیم، نمی خواهد دیگر زحمت بکشی، 15 شب دیگر هم مال خودت می خواهم این را بگویم. ظریفه ای در اینجا دیده می شود. عدد چهل با اینکه موضوعیت دارد، در عین حال بنده وقتی خالص باشد مثل این است که خدای متعال با عدد دیگر هم به دادش می رسد این ظرایفی است که می خواستم سربسته گفته باشم.

 

بر گردیم به اربعین امام حسین(ع) آیا آمدن جابر به کربلا تصادفی بوده یا با برنامه صورت گرفته است؟


نخیر. اتفاقا جابر را که گفتید، بسیار کار خوبی کردید. واقعا جابر با این کاری که کردند در تاریخ ما تکیه گاهی است. زیارت جابر کاملا با برنامه بوده است. بچه که بودم یادم می آید در تبریز با پدر و مادرم روضه می رفتیم. بعضی از منبری ها می گفتند جابر به خادمش عطیه گفت. در تهران هم کم و بیش شنیدم بعد فهمیدم که عطیه یکی از علمای زمان جابر و دوستش بوده، خادمش نبوده. جابر تربیت شده اهل بیت بوده. شما باید همه کارهای جابر و ظرایف کارش را کنار هم بگذارید و ببینید این مکتب اهل بیت چه مکتبی است؟ از طرفی یادمان باشد که حضرت امام حسن عسکری(ع) می فرماید: علایم ایمان پنج تاست. آن علائم، تمامش برای شیعیان است. بسم الله بلند گفتن، در نماز پیشانی را به خاک گذاشتن، انگشتر را به دست راست کردن، خواندن زیارت اربعین و 51 رکعت نماز در شبانه روز خواندن. این مختصات شیعه است. اما جابر عمدا برای اینکه اربعین است می خواهد برود به کربلا نه اینکه از آنجا رد می شده و مصادف شد با اربعین.

 

 عطیه می گوید جابر به من گفت: من را ببر به زیارت حسین(علیه السلام). منتهی اینکه گفته می شود به امام سجاد(ع) خبر دادند که جابر آمده در اینجا مطلب دور از ذهن است. ما باید ابتدا آمدن اهل بیت را ثابت کنیم تا بعد ملاقات جابر با اهل بیت را هم ثابت کنیم و این دو مبتنی بر همدیگر است پس بهتر است مطلب را مسکوت بگذاریم چون علما هم نمی دانند که جابر در کدام اربعین آمد به کربلا.

 

یعنی آمدن جابر در اربعین اول مورد تأیید نیست؟


آمدن جابر مورد تایید است ولی تعیین آن مشکل است در تعیین آن علما نظر نداده اند کدام اربعین است. قطعا اربعین آمده ولی مورد تردید است که در اربعین اول بوده یا دوم و این را مسکوت گذاشته اند.
جالب اینجاست که آمدن ایشان برای زیارت اربعین بوده، درست است که آنجا آمد گریه کرد و حتی حالش بد شد و غش کرد، که عطیه می گوید حتی آب آوردم و ریختم، اما صرفا برای قربان صدقه رفتن نبود، جزء عقایدش بوده که اربعین، زیارت اربعین امام حسین(ع) را به جا بیاورد.

 علامه مجلسی رضوان الله تعالی علیه زیارتنامه ای که از قول جابر نقل کرده نشان می دهد، این یک شیعه کامل العیار تربیت شده است. وقتی عطیه می گوید، او حالش بد شد و گریه کرد و من آب آوردم و به صورتش ریختم. می گوید او بلند شد و دیدم دارد جملات بلندبالایی را به زبان می آورد. به امام حسین(ع) می گوید: السلام علیک یا وارث علوم الانبیا. این جمله اصلا از دهان یک غیرشیعه کامل العیار تربیت شده بیرون نمی آید.

 

 

 


 


کاروان اسرا بعد از واقعه عاشورا یک کاروان داغدیده و آسیب دیده است، اداره این کاروان نیز دو وجه داشت، یک طرف اداره زن و بچه های داغدار و مصیب دیده، طرف دوم زنده نگه داشتن خون شهدای کربلا، مسئولیت این کاروان نیز برعهده دو رهبر بود. امام سجاد و حضرت زینب(س)، یک جمله ای داریم از امام سجاد خطاب به حضرت زینب(س) که فرمودند. انت عالمه غیر معلمه. حال سوال اینجاست که حضرت زینب(س) از این علمشان برای اداره کاروان استفاده می کردند و یا اینکه از قاعده تبعیت از امام زمانشان استفاده می کردند؟

 


اداره کاروان از امور اجتماعی است یعنی شاید نیاز به علم لدنی و یا به کار بردن آن نباشد بلکه یک بحث مدیریتی است. منتهی اهل بیت غیر از علمشان و غیر از مدیریتشان انسان هایی ممتاز و از نوابغ بودند. بنابر این، حضرت زینب یک مدیریتی داشته است و آن عقل و تدبیر و تعقل حضرت زینب(س) که حتی زبانزد مخالفین شد. در کتابی که تالیف ابن اثیر جزری است درباره حضرت زینب(س) می گوید وکلامها عند یزید یدل علی قوه العدل و الجنان: جنان به فتح جیم که به معنی فکر است. یعنی سخن گفتن او نزد یزید دلالت بر قدرت عقل او می کند این تعقل حضرت زینب(س) می باشد.
اما می ماند یک بحث، زمانی مسائل فوق العاده ای پیش می آید. می توانیم بگوییم که البته در اصل ایشان به امام زمانش مراجعه می کرده و ممکن است ایشان از قسمتی از علم لدنی خودش هم استفاده می کرد، چنانچه ما در مدیریت حضرت زینب(س) در مقاتل معتبر داریم که وقتی بچه ها بهانه پدر را می گرفتند، حضرت می فرمود که پدرتان مسافرت رفته، این نمونه است و کاشفیت دارد اولا که مقصودشان سفر آخرت بوده ثانیا به بچه سه ساله نمی توان گفت که پدرت را کشته اند گفتن این مسائل بچه را می کشد اما بالاخره عالمه غیرمعلمه، خانمی که علم لدنی داشت به بچه ها اینطور می فرمود و می خواست که بچه ها در جریان مصیبت ها حتی الامکان قرار نگیرند.

 

جمع بین استفاده از علم لدنی و تبعیت از امام زمان چگونه بود؟


جمع بین این دو تا یعنی استفاده از عملشان و تبعیت از امام زمانشان مانعه الجمع نیست. یک وقتی مسأله ای است که ترجیح می دهند از امام زمان بپرسند و یک وقتی هم مرحله ای است که خدا روشنشان می کند یا همان علم لدنی، همان جا می دانند که ولی خدا به این قسمت راضی است، در مورد این مسائل نظر دادن سخت است اصل این است که آنها از امام زمانشان می پرسند شاید هم زمانی مصلحت بدانند که از علم لدنی استفاده کنند، مانعه الجمع نیست.

 

بیماری امام سجاد(علیه السلام) تا چه زمانی طول کشید؟


این از مسائلی است که باید عنوان شود و متاسفانه ذاکرین و غیرذاکرین ـ ان شاءالله امام زمان کمک کنند که اینها این جمله زشت را ترک کنند و نگویند بیمار کربلا.

 زمانی مداحی می گفت: بیمار کربلا. به او گفتم: من به تو بگویم مداح بیمار خوشتان می آید. گفت نه، گفتم پس چرا به امام می گویی؟ آنچه در روایت آمده این است که حضرت در روز عاشورا مریض بودند بیشتر از این روایات نشان نمی دهد که بگوییم در شام هم مریض بوده. تمامی علمای اهل سنت نوشته اند ـ جای تاسف است که من شیعه بگویم بیمار کربلا بعداً سنی اینطوری بنویسید ـ وقتی حضرت می آمدند کنار کعبه در قضیه (فرزدق) که مردم حتی خلیفه، هشام خوناشام را محل نگذاشتند تا استلام حجر بکند، وقتی حضرت آمد آنها که می شناختند احترام گذاشتند و آنهایی هم که نمی شناختند با آن قدرت ولایت بی اختیار به کناری رفتند.
اهل سنت همه ایشان نوشتند و کان من اجمل الناس وجها و اطیبهم ریحاً. وقتی امام سجاد(ع) از خوش بوترین و خوشروترین افراد بود. حال به خاطر دوشب تب او را بیمار کربلا بنامیم، چقدر ما باید بی معرفت باشیم که این حرف ها را بزنیم.
بیماری حضرت حداکثر روز عاشورا و یا شب عاشورا بوده و بیشتر از آن را ما مدرکی نداریم که بگوییم ایشان مریض بوده، هنگامی که خیمه ها را می خواسنتد آتش بزنند ایشان بیمار بودند.

 

یزید با چرخاندن کاروان می خواست اسرا را تحقیر کند و اقتدار خود را نشان دهد. حضرت در مواجهه با این صحنه های عمومی چه شیوه ای داشتند؟ در محافل خصوصی چه شیوه ای را اختیار کردند؟


محفل خصوصی در مقاتل نداریم.

 

بالاخره در کاخ یزید گفتگوهایی بدون حضور مردم برگزار شده است.


گفتگوهایی در زمانی که یزید ملعون می خواست ایشان را مرخص کند صورت گرفت که چه چیزی می خواهید و... قریب به همین مضامین بود و روایت است که حضرت سر مبارک پدر را درخواست کردند بنابر قولی که اگر صحیح باشد و آن هم جوابی داد.
علی کل حال ما محافل خصوصی در مقاتل نیافتیم. هر چه بوده همین مجالس بود که به خاطر به رخ کشیدن قدرت بوده و یا اینکه نستجیر بالله اهل بیت را تحقیر کند و از مردم زهر چشم بگیرد که ما این هستیم و قدرت داریم. در همین مجالس هم برحسب مصلحت حضرت زینب کبری صحبت می کردند و گاهی وقت ها به حضرت زینب از طرف دشمن خطاب می شود که حضرت خودشان جواب می دادند مانند مجلس ابن زیاد که خود ابن زیاد یا پلیدی دیگر شماتتی به حضرت زینب کرد و حضرت یک جمله عرفانی ماندگاری فرمودند که به راستی مایه حیرت تمامی عرفای عالم است :مارایت الا جمیلا-.

 

ما اگر ابرویمان خم شود این طور حرف نمی زنیم. خانمی که در این واقعه در سن جوانی بودند، مداحی که می گوید قدشان خمیده بود همه اینها دروغ است، اینها تتمه ظلم بنی امیه است. خدا به این مداحان انصاف بدهد اینها گفته اند که فلان کس مخالف ما است اما من حلال نمی کنم هر مداحی که افترا ببندد، واگذارش می کنیم به حضرت زهرا. بنده دست مداحان را می بوسم، اما مداحی که مزخرفات بگوید با او مخالفم. به یک چیزی اشاره می کنم که به گوش این مداح برسد و توبه کند، بعضی از مداحان الان معتقدند که علما دعوت نشوند، فقط مداح بیاید، فقط اکو و بلندگو باشد اصلا بعضی از این مداحان روبروی امام حسین(ع) ایستاده اند.

نمی گذارند بیان شود که هدف امام حسین(ع) چه بوده، در همین زیارت اربعین حضرت می فرماید؛ خدایا امام حسین خونش را داد که بندگان را از نادانی برهاند.
عالم بزرگی به یک مجلس آمده بود در مورد امام حسین(ع) صحبت کند یک مداحی بلندگو را بدست گرفت و حدود سه ربع مقدمه گفت. آخر صاحب خانه آمد به آن عالم جلیل القدر گفت: آقاجان شرمنده شما هستم. این بلندگو را نمی دهد! مداح باید 10 دقیقه بخواند برود، التماس دعا. مداح که نباید نظر بدهد حتی بعضی می آیند در ضمن مدحش به نظام قدیم و جدید مدارس اعتراض می کنند!
این گونه جمع بندی می کنیم که در بعضی از مجالس حضرت زینب حرف می زدند و در بعضی مجالس حضرت سجاد(ع) صحبت می کردند و شاید در بعضی جاها هر دوی آنان، برحسب مصلحت بینی ها بوده است.

 

در بعضی از نقل ها داریم که زمان برگشت به مدینه همسر حضرت، ایشان را به خاطر شکستگی چهره شان نشناختند. آیا این نقل ها صحت دارد؟

 


تمامی اینها دروغ است و تمامش ساخته و پرداخته ذهن مداحان است. اصلا یک سطری از اینها در کتاب های ما نیست. حتی می گویند یکی آمد در کوفه و گفت تو کی هستی حضرت می فرماید؛ زینب هستم و او گفت من کلفت تو بودم به تو چه قدر ظلم شده که این گونه تغییر کرده ای همه اینها دروغ است.


هدف های حادثه عاشورا چه زمانی به بار نشست؟ قبل از ورود به مدینه یا بعد از ورود به مدینه؟

تحلیلی که از منابع معتبر به دست می آید که اصلا یزید قصد داشت به گمان خود در دانشگاه دین را ببندد. امام حسین(ع) سلام الله علیها با خون خود و عزیزانشان نگذاشتند بسته شود واین در را باز کرد. سخنرانی ها و گفتگوهایی که حضرت سجاد(ع) و حضرت زینب(س) کردند، جزء اولین دروس این دانشگاه می دانیم. این که حضرت سجاد(ع) وقتی می رود در مجلس یزید می گوید انا بن فاطمه الزهرا، این خودش یک درس است. در این خطبه حضرت سجاد تحولی به وجود آورد که وقتی خطبه تمام شد دیدند مردم زبانشان حرکت می کند و لعنت به بنی امیه می کنند و چشم ها تمام اشک آلود است.
این دانشگاه باز شد و یک استاد و یک معاون وارد شد. استاد حضرت سجاد و معاون حضرت زینب بودند. منتهی این بار نشستن و ظهور این بار نشستن مراتب داشت آنان ذره ذره شروع کردند. همین ها درس بود، مرتب در شام توهین می شنیدند. مثلا در شام پیرمردی توهین کرد حضرت سجاد(ع) به او فرمود: آیا قرآن خوانده ای؟ بله. این آیه شریفه را خواندی: «قل لااسئلکم علیه اجراً الالموده فی القربی» بله خوانده ام. حال به شما چه ارتباطی دارد؟ ما اولاد او هستیم.

 حضرت زینب هم یک جمله عرفانی دارد: ما رایت الا جمیلا. یک جمله حماسی، باید به آن افتخار کنیم و به چند زبان ترجمه کنیم. عوض اینکه بگوییم قدش خمیده بود ما باید این را بگوییم، قدش را چه کار داری قدش خیلی هم استوار بود. برای اینکه وقتی در مجلس یزید زنان دورش را می گرفتند که خانم شناخته نشود یکی از ملعونین گفته بود که من هذه المتنکره این کیست که می خواهد خودش را این جوری مخفی کند و خودش را گم می کند. اما جمله حماسی ایشان وقتی بود که یزید نشسته بود و جلاد در طرفین، حضرت زینب فرمود: من قدر تو را خوار می شمرم، تو را چیزی حساب نمی کنم. این خیلی حرف است که انسان به خلیفه خون آشام این حرف را بزند. من قدر تو را کوچک می شمارم. این ظهور نشستن همین طور مراتب دارد که می رسد به اینکه کاروان به مدینه باز می گردد و حضرت سجاد در منزل خود مستقر می شوند.

ما از شیعیانمان چقدر ناقل آثار حضرت سجاد داریم که بی حساب است. چقدر اهل سنت داریم که می گویند قال علی بن الحسین این نشان می دهد که در خانه باز بود. این مکتب دایر بود و با و جود فشارهایی که بوده، ظاهراً در شرح ابن الحدید دیدم که یک نفر می آید و با حضرت سجاد احوالپرسی می کند تازه بعد از اینکه غائله کربلا تمام شد و رفته اند در مدینه نشسته اند و به قول معروف آبها از آسیاب افتاده، آن موقع احوالپرسی می کند حضرت جواب می دهد، این جواب نشان می دهد که چقدر اهل بیت در فشار بوده اند و جای تاسف است که می گوید: کیف اصبحت یابن رسول الله یعنی چگونه صبح کردی؟ حالت چطور است، حضرت می فرماید: اصبحنا خائفین برسول الله. صبح کردیم، امان نداریم چون نسبتمان به پیغمبر می رسد و اصبح سائر اهل الاسلام امنین. می فرماید بقیه اهل اسلام در امانند چون نسبشان به پیغمبر نمی رسد. یعنی اولاد پیامبر بودن خطر بود، ولی با وجود این می بینیم چقدر سنی داریم که می گوید قال حسین بن علی چقدر مراجعه شده چقدر سوال کرده اند. بعد آن وقت شما ببینید که حضرت باقرالعلوم که ابن حجرسنی می گوید این آقا شکافنده علوم و پرچمدار علوم است. بنده این طور می گویم: پایه گذار انقلاب فرهنگی جهان اسلام حضرت باقر(ع) بود. حضرت باقر که با آن همه ظلم و ستم که زمان هشام بود، خیلی حضرت در فشار بود، در عین حال کار حضرت صدا کرد، این از برکات کربلا بود.

 حضرت صادق(ع) وقتی آمد شوخی نیست که انسان این همه شاگرد داشته باشد که ممتازهای آن چهارهزار نفر باشد. یک نفر از هند یا ایران درست در خاطر ندارم رفته بود مدینه می گوید سه روز در مسجد ماندم و می خواستم یک دست به امام صادق بزنم که میسر نشد. آنقدر ازدحام جمعیت بوده. ازدحام های الان خیلی ملاک نیست مردم زیاد شدند. آن زمان در مسجد سه روز بماند و نتواند دست به امام صادق بزند. تمام اینها نتیجه ظهورهای به بار نشسته این خون ها بود. شکی در این نیست که اگر امام صادق صدایش به همه جا رسید، علتش کربلا بود.

 منبع:مشرق نیوز

 


محمد ::: شنبه 24/10/90::: ساعت 8:26 عصر


دست‌خط امام خمینی‌(ره) در برزخ چه کرد؟!


منبع: تابناک


کد خبر: 216163


 


 


نامه به امام خمینی


 


در زمان حیات پربرکت حضرت امام خمینی هزاران نامه از سراسر جهان بویژه از کشور عزیزمان به دفتر معظم له رسیده است که ایشان در حد مقدور به بسیاری از آنها پاسخ داده اند.  
به گزارش «مرکز خبر حوزه» یکی از این نامه‌ها، نامه خواهری از اهالی کوهدشت لرستان است که با پول و دست خود ژاکتی برای حضرت امام بافته و به ایشان تقدیم کرده است.
خانم مهین محمدی از شهروندان کوهدشت لرستان در مورخه 19/11/61 خطاب به پیر جماران این گونه می‌نویسد:

"بسمه تعالی"

محضر مبارک امام عزیز:

سلام علیکم.

"راستی این چه روزی است فکر می‌کنم خواب می‌بینم و اصلا باورم نمی شود چنین روزی را که امام این پیرجماران. نامه ام را بخواند و هدیه ناقابلم را بپذیرد.

"به ای خدا من می‌توانم این سعادت را داشته باشم؟

امام عزیز! اینک با پول خود و با دست خود برایت ژاکتی بافتم به این امید که وسیله ای باشد در قیامت شاهد بگیرم که ای خدا من، امام عزیز را و نائب امام زمانت را دوست دارم. تو روا مدار دستی که برای این امام ژاکت بافته از درگاهت ناامید برگردد. امام عزیز از شما خواهش می‌کنم که این هدیه ناقابل را که فرسنگ‌ها راه طی نموده بپذیری و دلم را نشکنی زیرا که آرزو دارم.

ولی امام جان دوست دارم چنانچه قابل استفاده نبود، حداقل یک بار هم که شده ژاکت را تن کنی و آن را تبرک کنی که مایه افتخار من است.

امام عزیز، خواهش دیگری هم دارم. اگر لطف نموده بوسیله خط خودتان چند کلمه ای برایم بنویسی، بی نهایت فرزندت را خوشحال می‌کنی و خدا را خیلی شکر می‌کنم و وصیت می‌کنم که آن چند کلمه را در قبرم همراه با خودم دفن کنند.

"التماس دعا"

"دخترت مهین محمدی"


 

  * پاسخ امام خمینی‌‌(ره)


بسمه تعالی


دخترم؛ نامه محبت آمیز شما با هدیه ارزشمندی که با دست خود بافته اید، واصل شد. از ارزشهای معنوی این نحو هدیه‌ها باید یاد کرد که آن ارزش‌ها نزد خداوند متعال ثبت می‌شود. خداوند تعالی امثال شما فرزندان متعهد را برای اسلام حفظ و افزون نماید، و ماها و شماها را با رحمت خویش قرین فرماید.


والسلام علیک و رحمة الله 10 جمادی الاولی 1403- روح الله الموسوی الخمینی


 



* و اما 20 سال بعد ...


 خانم مهین محمدی به همراه همسرشان از کوهدشت عازم تهران هستند که در یک سانحه ی دلخراش رانندگی او و دو فرزندش در دم جان می‌دهند وهمسرشان «علی» راهی بیمارستان می‌شود واز این حادثه جان سالم به در می‌برد.

خانم بتول محمدی ،خواهرمرحومه محمدی نقل می‌کند، خانواده ما از این مصیبت سنگین بسیارمتاثر بود و شب اول قبر تا صبح، کنار قبر آن عزیزان از دست رفته به گریه و زاری و خواندن قرآن و دعا مشغول بودیم. تا این که نزدیکی‌های صبح برای لحظاتی به خواب فرو رفتم، خواهرم را دیدم که با لحنی نگران و عصبانی چیزی را از همسرشان درخواست می‌کردند، و مرتب تکرار می‌کرد که من از همسرشان بگیرم و برایش بفرستم.

بیدار شدم و چیزی نگفتم ، و دوباره به خواب فرو رفتم و باز هم ایشان را دیدم که هم چنان با سماجت و نگرانی به من اصرار می‌کرد و می‌گفت از علی(همسرشان) بگیر و برایم بیاور،!

وقتی بیدار شدم احساس کردم، باید مطلب را بگویم، موضوع را با مادرم در میان گذاشتم، بلافاصله با همسرشان تماس گرفتند؛ و ماجرای خواب مرا برای او تعریف کردند، علی آقا که در این حادثه مجروح و در بیمارستان بستری بود گفت؛ همسرم سال‌ها پیش، نامه‌ای به امام (ره) نوشته و جواب دریافت نموده و وصیت کرده بود که دست خط حضرت امام(ره) را به منظور شفاعت به همراهشان دفن کنند. بدین طریق از جریان نامه و وصیت ایشان باخبر شدیم، و موضوع را با یکی از روحانیون معزز در میان گذاشتیم و گفت، چون وصیت کرده، باید نامه همراه میت دفن شود، به هر نحوی که بود نامه را پیدا کرده و با ایجاد شکافی کوچک آن را در قبر مرحومه مهین محمدی قرار دادیم، پس از مدتی به خواب من آمده وگفت: من که باید می‌رفتم! الان از هفت مرحله به راحتی گذشتم ...

دست‌خط مرحومه حاجیه خانم مهین محمدی خطاب به حضرت امام خمینی(ره) و نیز پاسخ حضرت امام(ره) عیناً درج می‌گردد.
نامه به امام خمینی


نامه به امام خمینی



 



محمد ::: دوشنبه 12/10/90::: ساعت 8:44 عصر


 


   


بهشت و جهنم


 


 


  


منقول من کتاب لباب الألباب: جاء رجل إلى النبیّ صلّى اللّه علیه و اله فقال له: أتأذن لی أن أتمنّى الموت، فقال صلّى اللّه علیه و آله: الموت شی‏ء لا بدّ منه و سفر طویل ینبغی لمن أراده أن یرفع عشر هدایا، فقال: و ما هی؟ قال صلّى اللّه علیه و آله: هدیّة عزرائیل، و هدیّة القبر، و هدیّة منکر و نکیر، و هدیّة المیزان، و هدیّة الصراط، و هدیّة مالک، و هدیّة رضوان، و هدیّة النبیّ صلّى اللّه علیه و اله، و هدیّة جبرئیل، و هدیّة اللّه تعالى.


أمّا هدیّة عزرائیل فأربعة أشیاء: رضاء الخصماء، و قضاء الفوائت، و الشوق إلى اللّه، و التمنّی للموت.


و هدیّة القبر أربعة أشیاء: ترک النمیمة، و استبراؤه من البول، و قراءة القرآن، و صلاة اللیل.


و هدیّة منکر و نکیر أربعة أشیاء: صدق اللسان، و ترک الغیبة، و قول الحقّ، و التواضع لکلّ أحد.


و هدیّة المیزان أربعة أشیاء: کظم الغیظ، و ورع صادق، و المشی إلى الجماعات، و التداعی إلى المغفرات.


و هدیّة الصراط أربعة أشیاء: إخلاص العمل، و حسن الخلق، و کثرة ذکر اللّه، و احتمال الأذى.


و هدیة مالک أربعة أشیاء: البکاء من خشیة اللّه، و صدقة السر، و ترک المعاصی، و برّ الوالدین.


و هدیّة رضوان أربعة أشیاء: الصبر على المکاره، و الشکر على نعمه، و إنفاق المال فی طاعته، و حفظ الأمانة فی الوقف.


و هدیّة النبیّ صلّى اللّه علیه و اله أربعة أشیاء: محبّته، و الإقتداء بسنّته، و محبّة أهل بیته، و حفظ اللسان عن الفحشاء.


و هدیّة جبرئیل أربعة أشیاء: قلّة الأکل، و قلّة النوم، و مداومة الحمد، و قلّة الکلام.


و هدیة اللّه تعالى أربعة أشیاء: الأمر بالمعروف، و النهی عن المنکر، و النصیحة للخلق، و الرحمة على کلّ أحد.

ازکتاب: تحریر المواعظ العددیة


ترجمه از کتاب نصایح:


  مردى خدمت پیغمبر «صلّى اللّه علیه و آله و سلّم» رسیده عرض کرد: اجازه مى‏فرمایید من آرزوى مرگ کنم؟ فرمود: مرگ چاره ندارد اما مسافرت درازى است که هر کس خواست برود باید ده تحفه با خود ببرد، پرسید: چه تحفه‏اى؟ فرمود: براى عزرائیل، قبر، نکیر و منکر، میزان، پل صراط، دربان دوزخ، دربان بهشت، پیغمبر «صلّى اللّه علیه و آله و سلّم»، و خداوند متعال؛

براى عزرائیل چهار چیز: رضایت حقداران، قضاى نمازها، اشتیاق به خدا، و آرزوى مرگ؛

براى قبر هم چهار چیز: ترک سخن‏چینى، استبراى از بول، تلاوت قرآن، و نماز شب؛

براى نکیر و منکر هم چهار چیز: راستگویى، ترک غیبت، حقگویى، و فروتنى براى همه؛

براى میزان نیز چهار چیز: فرو خوردن خشم، تقواى راستین، رفتن به جماعتها، و دعوت مردم به کارهاى خیر؛

براى صراط هم چهار چیز: اخلاص، خوش خوئى، ذکر زیاد، و تحمل آزار دیگران؛

براى دربان دوزخ هم چهار چیز: گریه از ترس خدا، صدقه‏ى مخفى، ترک گناه، و خوشرفتارى با پدر و مادر؛

براى دربان بهشت نیز چهار چیز: صبر در ناملایمات، شکر نعمت، صرف مال در راه خدا، و رعایت امانت در مال وقف؛

براى پیغمبر «صلّى اللّه علیه و آله و سلّم» هم چهار چیز: دوستى آنجناب، پیروى از سنت او، محبت اهلبیتش، و عفت زبان؛

برای جبرئیل هم چهار چیز: کم خورى، کم خوابى و ادامه‏ى شکر و کمی کلام؛

براى خداوند متعال هم چهار چیز: امر به معروف، نهى از منکر، خیرخواهى براى مردم، و مهربانى با همه














محمد ::: یکشنبه 11/10/90::: ساعت 10:34 عصر


با سلام .  یکی از دغدغه های امروزه تربیت فرزندان و نحوه آمادگی آنها برای زندگی در جامعه امروزی است. 


مطلبی به نظرم رسید که مدتها است ذهن دلسوزان را به خود مشغول کرده. بد نیست مقداری به فکر بیافتیم.


ماهواره و خانواده ها


آهای پدر و مادرا: مگه روح بچه ها مهمتر از جسمشون نسیت؟ تورو خدا این شبکه های ماهواره ای که کنار بچه هاتون میبینین چی داره که حاضرین با بچه های خودتون شاهد ور رفتن دو تا هنرپیشه بی... (ببخشین) باشین آیا این کار جنایت نیست؟ پدر و مادر ها در رفتارشون با هم در جلوی بچه ها اونقدر مراقبند اما متاسفانه ماهواره چه بلایی سر خانواده ها داره میاره و ما در خوابیم.  




 



محمد ::: سه شنبه 6/10/90::: ساعت 9:23 عصر



سگ تعلیم دیده:


معروف شده که شیطان سگ تعلیم دیده است. البته در روایت داریم که شیطان سگ است اما اینکه سگ تعلیم دیده است را من در بیان آیت الله جوادی آملی دیدم:


فکر کنم با یک مثال بحث بهتر مشخص شود: اگر کسی باغی داشته باشد و ما را دعوت کند برای استفاده از باغ آنجا برویم و در باغ هم سگ نگهبانی را گذاشته باشد حتی با دعوت هم نمیتوان بدون همراهی سگ وارد باغ شد چه برسد به اینکه بخواهی از بالای دیوار و یا مخفیانه وارد باغ شوی.


 


کلب معّلم ــ با فتحه لام ــ به معنی سگ تربیت شده است که آموزش دیده است تا از اماکن یا گلّه ها محافظت نماید. اینگونه سگها ، اگرچه با ارزشند ولی ارزش آنها به آن اندازه نیست که اجازه ورود به قسمتهای اصلی اماکن را داشته باشند ؛ بلکه اینگونه سگها در مطرودترین جای اماکن ، یعنی ورودی اماکن بسته می شوند. این حیوانات آموزش دیده به افرادی که صاحب آن اماکنند یا به علّت نزدیکی با صاحب آن اماکن ، به آن امکنه رفت و آمد زیادی دارند ، پارس نمی کنند. امّا اگر فردی غریبه قصد ورود به این امکان را داشته باشد به او پارس کرده و در صورت وارد شدن به او حمله می کنند. از نظر اهل معرفت ، شیطان نیز به منزله حیوان دست آموزی است که در عالم ملک که پست ترین عوالم است بسته شده .او تنها برای افراد غریبه با خدا پارس میکند تا شاید انها را از ورود به حریم قدس الهی را دور کند؛ امّا با مخلَصین که اولیای الهی و آشنای درگاه الهی اند ، کاری نداشته ، مانع رفت و آمد آنها به حریم قدس الهی نمی شود ، و به عبارت دیگر نمی تواند بر آنان اثر گذارد. و این ناتوانی او در اضلال مخلصان تنظیر به کلب معلم شده « قالَ رَبِّ فَأَنْظِرْنی‏ إِلى‏ یَوْمِ یُبْعَثُونَ (79) قالَ فَإِنَّکَ مِنَ الْمُنْظَرینَ (80) إِلى‏ یَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ (81) قالَ فَبِعِزَّتِکَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعینَ (82)إِلاَّ عِبادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصینَ ـــــــ گفت:پروردگارا! مرا تا روزى که انسانها برانگیخته مى‏شوند مهلت ده. (79) فرمود: تو از مهلت داده‏شدگانى، (80) تا روز و زمان معیّن! (81) گفت: به عزّتت سوگند، همه آنان را گمراه خواهم کرد، (82) مگر بندگان خالص شده ی تو را ، از میان آنها.»(سوره ص)... برگرفته از پرسمان"


  آیاتی در باب شیطان:


شیطان نسبت به پروردگارش بسیار ناسپاس بود «وَکَانَ الشَّیْطَانُ لِرَبِّهِ کَفُورًا » (1)


شیطان نسبت به پروردگارش نافرمان بود «إِنَّ الشَّیْطَانَ کَانَ لِلرَّحْمَنِ عَصِیًّا » (2)


شیطان دشمن آشکار انسان است « الشَّیْطَانَ لِلإِنسَانِ عَدُوٌّ مُّبِینٌ » (3)


شیطان بسیار شکست دهنده و خوار کننده است « وَکَانَ الشَّیْطَانُ لِلْإِنسَانِ خَذُولًا » (4)


«فَأَزَلَّهُمَا الشَّیْطَانُ عَنْهَا فَأَخْرَجَهُمَا مِمَّا کَانَا فِیهِ » (5)


شیطان تصمیم دارد بنی آدم را به سرنوشت پدر و مادرشان مبتلاکند پس باید شدیدا از فتنه او برحذر باشید «یَا بَنِی آدَمَ لاَ یَفْتِنَنَّکُمُ الشَّیْطَانُ کَمَا أَخْرَجَ أَبَوَیْکُم مِّنَ الْجَنَّةِ » (6)


برای نجات از شر این دشمن خطرناک باید «استعاذه» کرد.



خداوند متعال، به حبیبش می فرماید که چون از شیطان رجیم به تو وسوسه ای رسید از خداوند متعال پناه بخواه زیرا او شنوای داناست «وَإِمَّا یَنزَغَنَّکَ مِنَ الشَّیْطَانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللّهِ إِنَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ »


    1- اسرا/ 27


    2- مریم/ 44


    3- یوسف/5


    4- فرقان/ 29


    5- بقره/ 36


    6- اعراف/27



 




واژه شیطان در قرآن کریم به صورت مفرد هفتاد بار و به صورت جمله شیاطین هجده بار استعمال شده است و شیطان اسم عام است برای هر موجود متمرد شریر و احیانا در روایات بر موجودات موذی و مضر هم اطلاق می شود و این کلمه در واقع وصف است نه اسم علم، اکثر لغت شناسان اصل کلمه شیطان را از «شطن یشطن» به معنای دور شده از خیر می دانند و در مورد عربی بودن با غیر عربی بودن این کلمه میان لغت شناسان اختلاف وجود دارد ولی اکثریت لغت شناسان آن را عربی و مشتق از ابلیس می دانند که به معنای کسی است که از رحمت خدا مایوس شده است و کلمه ابلیس نیز یازده بار در قرآن کریم آمده است . (شعراء/ 95 و سباء/20) بعضی این کلمه را عربی و مشتق از ابلیس» می دانند و بعضی می گویند عجمی و جامد است که از زبان دیگر وارد عربی شده است ولی رای اکثریت این است که مشتق از «ابلیس» و به معنای کسی است که از رحمت خدا مایوس شده است.


 در زیارت معتبر و بسیار عالی جامعه کبیره می‌خوانیم:


فَالرَّاغِبُ عَنْکُمْ مَارِقٌ وَ اللَّازِمُ لَکُمْ لَاحِقٌ وَ الْمُقَصِّرُ فِی حَقِّکُمْ زَاهِقٌ وَ الْحَقُّ مَعَکُمْ وَ فِیکُمْ وَ مِنْکُمْ وَ إِلَیْکُ «پس کسى که از سوى شما روى برتابد از دین خارج مى‏شود و کسى که ملازم شما گردد بشما مى‏پیوندد، و کسى که در حقّ شما تقصیر روا دارد بمهلکه مى‏افتد، و حق با شما و در خاندان شما، و از جانب شما، و بازگردنده بسوى شما است و شما اهل آن و معدن آنید»


 


الأعراف :  17 ثُمَّ لَآتِیَنَّهُمْ مِنْ بَیْنِ أَیْدیهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ وَ عَنْ أَیْمانِهِمْ وَ عَنْ شَمائِلِهِمْ وَ لا تَجِدُ أَکْثَرَهُمْ شاکِرین


 


در تفسیر آیه :


رُوِیَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ ثُمَّ لَآتِیَنَّهُمْ مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ مَعْنَاهُ أُهَوِّنُ عَلَیْهِمْ أَمْرَ الْآخِرَةِ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ آمُرُهُمْ بِجَمْعِ الْأَمْوَالِ وَ الْبُخْلِ بِهَا عَنِ الْحُقُوقِ لِتَبْقَى لِوَرَثَتِهِمْ وَ عَنْ أَیْمانِهِمْ أُفْسِدُ عَلَیْهِمْ أَمْرَ دِینِهِمْ بِتَزْیِینِ الضَّلَالَةِ وَ تَحْسِینِ الشُّبْهَةِ وَ عَنْ شَمائِلِهِمْ بِتَحْبِیبِ اللَّذَّاتِ إِلَیْهِمْ وَ تَغْلِیبِ الشَّهَوَاتِ عَلَى قُلُوبِهِمْ /                        بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج‏60، ص: 152


 


نکته در این است که دست کشیدن از دامان اهل البیت همانا و گزیده شدن توسط شیطان همان پس باید به خدا پناه برد و به چهارده معصوم :


«إِنَّهُ لَیْسَ لَهُ سُلْطانٌ عَلَى الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَلى‏ رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ» / نحل : 99




محمد ::: چهارشنبه 23/9/90::: ساعت 11:42 عصر


 


روز ششم و یاد علی اصغر:


علی اصغر


کشتن حضرت علی اصغر در حقیقت نوعی شیرین کاری بود!!! شاید دیده باشید یا شنیده باشید که بعضی افراد در کاری که انجام میدهند گاهی کاری می کنند که هنر خود را نشان دهند. در کربلا عمر سعد دوبار خود شیرینی کرد: بار اول روز کربلا که صبح تیر انداخت و گفت پیش ابن زیاد شهادت دهید تیر اول را من انداختم. و بعد از ظهر عاشورا که دستور داد حرمله جنایت نهایی و نهایت جنایت را انجام دهد. پناه بر خدا که برای رسیدن به دنیا گاهی انسان تا کجا پیش میرود؟ خداوندا ما را  از شر نفس اماره محافظت فرما.... . 


 



محمد ::: جمعه 11/9/90::: ساعت 10:21 عصر


 


پنجمین مجلس در روضه ها مصیبت قاسم ابن الحسن... .


روزپنجم


شب عاشورا وقتی اباعبدالله فرمودند: فردا همه مردان کشته می‌شوند؛ حضرت قاسم عرض کرد: آیا من نیز کشته خواهم شد؟ امام نگاهی به او کرده فرمودند: مرگ در نظر تو چگونه است؟ عرض کرد: شیرین تر از عسل.... . نکته ای که به نظرم رسید این است که به قول واعظی جناب قاسم برایش سؤال شد آیا من نیز جزء مردان هستم یا مرا کودک به حساب میآورند؟! این به نوعی ادب ایشان را میرساند که گرچه بزرگ زاده است اما ادبی در کلام و فکر او و شاید همین درس بزرگی برایمان باید باشد... السلام علی الحسین و علی اصحاب الحسین... . 


 



محمد ::: پنج شنبه 10/9/90::: ساعت 2:17 عصر


 


درباره  ‎ی قاتل حضرت سیدالشهدا(ع)، در نقل تاریخ و مقاتل اختلاف بسیار وجود دارد.


سنان


در قاتل آن حضرت اختلاف شده است و مقاتل مختلف این افراد را معرفی نموده‎اند: 
1) سنان بن انس 2) حصین بن نمیر 3) مهاجر بن اوس التمیمی 4) کثیر بن عبدالله الشعبی 5) شمر بن ذی‎الجوشن الکلابی 6) خولی بن یزید الاصبحی


راستی چرا؟ به نظر میرسد در زمان پیروزی بر حسین علیه السلام هرکدام از اینها میخواستند این افتخار !! را برای خود ثبت کننند و هر کدام در نقل خویش، خود را به عنوان قاتل فرزند خیر البشر معرفی میکردند تا افتخار و جایزه ای کسب کنند. همانطور که در زمان انتقام هرکدام خود را از این جنایت مبرا میدانستند.


البته طبق نقل مرحوم شیخ مفید و البته در زیارت ناحیه مقدسه شمر ملعون به عنوان ذابح امام حسین معرفی شده است و به نطر میرسد وی رییس حمله کنندگان به امام مظلوم در آخرین لحظات بوده ونهایتا خود این جنایت را مرتکب شده است


عمر بن سعد ، دستور خاتمه معرکه را داد و مرحوم شیخ مفید در «ارشاد» می‎آورد: 
»شمر مردان و سواران خود را صدا زد و گفت: وای بر شما! چرا به این مرد نگاه می‎کنید؟ مادرتان به عزایتان بنشیند. پس از هر طرف به سوی او حمله کردند که وزعة بن شریک بر کتف راستش ضربه‎ای وارد کرد و آن را قطع نمود و یکی دیگر از آن‎ها ضربه‎ای بر پایین گردنش وارد کرد تا خولی بن یزید اصبحی پیاده شد که سر امام(ع) را جدا کند امّا ترسید. شمر به او گفت: خداوند بازوانت را سست کند، از چه می‎ترسی؟ سرانجام شمر به سوی او رفت و سر امام(ع) را جدا نمود و به دست خولی داد و گفت این را نزد امیر عمر بن سعد ببر.«


سؤال این است که چه استحاله ای در جامعه وجود دارد که میخواهند با کشتن امام حسین علیه السلام مقرب شوند؟؟!!


اعاذنا الله من ذلک


 



محمد ::: چهارشنبه 9/9/90::: ساعت 10:38 عصر


>> بازدیدهای وبلاگ <<
بازدید امروز: 8
بازدید دیروز: 17
کل بازدید :4040
 
 > >>اوقات شرعی <<
 
>> درباره خودم<<
محمد[25]
سلام این وبلاگ را از این باب ایجاد کردم تا برای یک جفت گوش مفت و مجانی (بهتره بگم چشم!!) حرفهایی بزنم که فکر کنم خوبه بدونه.
 
 
 
>>لوگوی دوستان<<
 
 
>>اشتراک در خبرنامه<<