این روزها در هر گوشه و کنار با نوشتههایی رو به رو میشویم که به تفاوت میان زن و مرد اشاره دارند، اما گرچه تفاوتهای فیزیکی جالبند اما دانستن تفاوتهای روانی زن و مرد، بیشتر میتواند به ما کمک کند تا ارتباط مؤثری با یکدیگر برقرار کنیم و توقعات یکسان و مشابهی از یکدیگر نداشته باشیم.
یکی از جالبترین تفاوتهای میان زن و مرد که بر سایر رفتارهایشان هم اثر میگذارد نگرش آنها به دنیاست.
مردان دنیا را از دیدگاه متمرکز نگاه میکنند در حالی که زنان دنیا را از دیدگاه منبسط میبینند.
آگاهی جنس مذکر به تدریج یک جزء را به جزء دیگر مربوط میسازد تا به کل برسد که این با جزء یا کلنگری تفاوت دارد.
اما آگاهی جنس مؤنث که منبسط است تصویر کلی را میگیرد و به تدریج اجزای درون آن را کشف میکند.
همین آگاهی جنس مؤنث باعث میشود زنان علاقه بیشتری به عشق، ایجاد ارتباط، مشارکت، همکاری و هماهنگی و سازش داشته باشند، در حالی که آگاهی متمرکز مردها، آنها را بیشتر به سمت ایجاد نتایج، رسیدن به اهداف، رقابت، کار، منطق و تأثیرگذاری سوق میدهد.
حالا به برخی رفتارهای خانمها و آقایان اشاره میکنیم که تا حد زیادی از این نگرش نشأت میگیرد:
ورود به اتاق! وقتی مردی وارد اتاق جدیدی میشود نقطهای را انتخاب میکند، به طرف آن میرود به چیزی نگاه میکند و بعد به چیز دیگر و بعدش باز به چیزی دیگر. این کار را ادامه میدهد تا به تدریج تصویری از محیط بسازد.
برعکس وقتی یک زن وارد همان اتاق میشود در یک نگاه سریع، تقریباً خود به خود به خیلیچیزها نگاه میکند و تمام اتاق را به یکباره میبیند. او به رنگ دیوارها، عکسها و این که اتاق چگونه تزیین شده دقت میکند سپس وقتی تصویری از کل محیط دارد، یک نقطه را برای نشستن انتخاب میکند.
وقتی زن و مردی وارد یک نمایشگاه میشوند شما میتوانید تمرکز مردانه را هنگامی که یک مرد بسیار سریع و هدفمند از یک غرفه به غرفه دیگری میرود ببینید، در عوض زن انگار همه چیز را در درون خود جای میدهد و سپس به اکتشاف و تجسس جزئیات میپردازد.
کیفهای زنانه؛ کیفهای مردانه! زنان اغلب از کیفهای بزرگ و سنگین با روکشهای زیبا استفاده میکنند و در عوض کیف مردان سیاه یا قهوهای و مخصوص حمل وسایل کاملاً ضروری مانند: گواهینامه رانندگی، کارت ماشین، اسکناس و… است.
در کیف خانمها هر چیزی را که احتمالاً خودش یا دیگران ممکن است به آن احتیاج داشته باشند، میتوان پیدا کرد. قرص سرماخوردگی، قرصهای مسکن یا ویتامین، سنجاق سر، آئینه، ناخنگیر، مداد، خودکار، کاغذ، دستمال کاغذی، دسته کلید، مسواک، خمیردندان، یک آلبوم کوچک، چای کیسهای، کتاب جیبی مورد علاقه، عینک آفتابی، سوهان ناخن و دهها وسیله ریز و درشت دیگر.
کمتر مردی میتواند یک روز با چنین کیفی سر کند!
مکالمه با تلفن! مردها در حین صحبت با تلفن دوست ندارند با کس دیگری صحبت کنند، انرژی مردانه خواهان آن است که در یک لحظه بر روی یک موضوع متمرکز شود، در حالی که یک زن قادر است با تلفن صحبت کند، از سوختن شام جلوگیری کند، بچهاش را آرام کند، متوجه شود شوهرش به او چه میگوید و…
هوشیاری منبسط او اجازه میدهد تا مراقب چیزهای زیادی باشد.
رانندگی! رانندگی اتومبیل وضعیت دیگری است که این تفاوتها را آشکار میسازد.
هرگز سعی نکنید با مردی که در حال رانندگی است گفت و گوی خصوصی داشته باشید. تمرکز یک مرد در رسیدن به هدفش در مؤثرترین شیوه ممکن است.
اما متأسفانه زنها گوش ندادن مردها را بد تعبیر میکنند یا خیال میکنند توجهی به آنها ندارند!
اما کدامیک از این دیدگاهها بهتر است؟ بدیهی است هر دو طرز تلقی میتواند صحیح و درست باشد.
دیدگاههای همدیگر را بشناسیم و ارتباط مؤثرتری برقرار کنیم!
یکی از فرازهای مهم واقعه عاشورا اربعین است که عوام و خواص قائل به آن هستند. مولود این مسأله از کجاست؟ آیا به بازگشت اسراء بعد از چهل روز اشاره دارد و یا جایگاه عدد چهل می باشد؟

دستخط امام خمینی(ره) در برزخ چه کرد؟!
منبع: تابناک
کد خبر: 216163

در زمان حیات پربرکت حضرت امام خمینی هزاران نامه از سراسر جهان بویژه از کشور عزیزمان به دفتر معظم له رسیده است که ایشان در حد مقدور به بسیاری از آنها پاسخ داده اند.
به گزارش «مرکز خبر حوزه» یکی از این نامهها، نامه خواهری از اهالی کوهدشت لرستان است که با پول و دست خود ژاکتی برای حضرت امام بافته و به ایشان تقدیم کرده است.
خانم مهین محمدی از شهروندان کوهدشت لرستان در مورخه 19/11/61 خطاب به پیر جماران این گونه مینویسد:
"بسمه تعالی"
محضر مبارک امام عزیز:
سلام علیکم.
"راستی این چه روزی است فکر میکنم خواب میبینم و اصلا باورم نمی شود چنین روزی را که امام این پیرجماران. نامه ام را بخواند و هدیه ناقابلم را بپذیرد.
"به ای خدا من میتوانم این سعادت را داشته باشم؟
امام عزیز! اینک با پول خود و با دست خود برایت ژاکتی بافتم به این امید که وسیله ای باشد در قیامت شاهد بگیرم که ای خدا من، امام عزیز را و نائب امام زمانت را دوست دارم. تو روا مدار دستی که برای این امام ژاکت بافته از درگاهت ناامید برگردد. امام عزیز از شما خواهش میکنم که این هدیه ناقابل را که فرسنگها راه طی نموده بپذیری و دلم را نشکنی زیرا که آرزو دارم.
ولی امام جان دوست دارم چنانچه قابل استفاده نبود، حداقل یک بار هم که شده ژاکت را تن کنی و آن را تبرک کنی که مایه افتخار من است.
امام عزیز، خواهش دیگری هم دارم. اگر لطف نموده بوسیله خط خودتان چند کلمه ای برایم بنویسی، بی نهایت فرزندت را خوشحال میکنی و خدا را خیلی شکر میکنم و وصیت میکنم که آن چند کلمه را در قبرم همراه با خودم دفن کنند.
"التماس دعا"
"دخترت مهین محمدی"
* پاسخ امام خمینی(ره) بسمه تعالی دخترم؛ نامه محبت آمیز شما با هدیه ارزشمندی که با دست خود بافته اید، واصل شد. از ارزشهای معنوی این نحو هدیهها باید یاد کرد که آن ارزشها نزد خداوند متعال ثبت میشود. خداوند تعالی امثال شما فرزندان متعهد را برای اسلام حفظ و افزون نماید، و ماها و شماها را با رحمت خویش قرین فرماید. والسلام علیک و رحمة الله 10 جمادی الاولی 1403- روح الله الموسوی الخمینی
* و اما 20 سال بعد ...
خانم مهین محمدی به همراه همسرشان از کوهدشت عازم تهران هستند که در یک سانحه ی دلخراش رانندگی او و دو فرزندش در دم جان میدهند وهمسرشان «علی» راهی بیمارستان میشود واز این حادثه جان سالم به در میبرد.
خانم بتول محمدی ،خواهرمرحومه محمدی نقل میکند، خانواده ما از این مصیبت سنگین بسیارمتاثر بود و شب اول قبر تا صبح، کنار قبر آن عزیزان از دست رفته به گریه و زاری و خواندن قرآن و دعا مشغول بودیم. تا این که نزدیکیهای صبح برای لحظاتی به خواب فرو رفتم، خواهرم را دیدم که با لحنی نگران و عصبانی چیزی را از همسرشان درخواست میکردند، و مرتب تکرار میکرد که من از همسرشان بگیرم و برایش بفرستم.
بیدار شدم و چیزی نگفتم ، و دوباره به خواب فرو رفتم و باز هم ایشان را دیدم که هم چنان با سماجت و نگرانی به من اصرار میکرد و میگفت از علی(همسرشان) بگیر و برایم بیاور،!
وقتی بیدار شدم احساس کردم، باید مطلب را بگویم، موضوع را با مادرم در میان گذاشتم، بلافاصله با همسرشان تماس گرفتند؛ و ماجرای خواب مرا برای او تعریف کردند، علی آقا که در این حادثه مجروح و در بیمارستان بستری بود گفت؛ همسرم سالها پیش، نامهای به امام (ره) نوشته و جواب دریافت نموده و وصیت کرده بود که دست خط حضرت امام(ره) را به منظور شفاعت به همراهشان دفن کنند. بدین طریق از جریان نامه و وصیت ایشان باخبر شدیم، و موضوع را با یکی از روحانیون معزز در میان گذاشتیم و گفت، چون وصیت کرده، باید نامه همراه میت دفن شود، به هر نحوی که بود نامه را پیدا کرده و با ایجاد شکافی کوچک آن را در قبر مرحومه مهین محمدی قرار دادیم، پس از مدتی به خواب من آمده وگفت: من که باید میرفتم! الان از هفت مرحله به راحتی گذشتم ...
دستخط مرحومه حاجیه خانم مهین محمدی خطاب به حضرت امام خمینی(ره) و نیز پاسخ حضرت امام(ره) عیناً درج میگردد.


منقول من کتاب لباب الألباب: جاء رجل إلى النبیّ صلّى اللّه علیه و اله فقال له: أتأذن لی أن أتمنّى الموت، فقال صلّى اللّه علیه و آله: الموت شیء لا بدّ منه و سفر طویل ینبغی لمن أراده أن یرفع عشر هدایا، فقال: و ما هی؟ قال صلّى اللّه علیه و آله: هدیّة عزرائیل، و هدیّة القبر، و هدیّة منکر و نکیر، و هدیّة المیزان، و هدیّة الصراط، و هدیّة مالک، و هدیّة رضوان، و هدیّة النبیّ صلّى اللّه علیه و اله، و هدیّة جبرئیل، و هدیّة اللّه تعالى.
أمّا هدیّة عزرائیل فأربعة أشیاء: رضاء الخصماء، و قضاء الفوائت، و الشوق إلى اللّه، و التمنّی للموت.
و هدیّة القبر أربعة أشیاء: ترک النمیمة، و استبراؤه من البول، و قراءة القرآن، و صلاة اللیل.
و هدیّة منکر و نکیر أربعة أشیاء: صدق اللسان، و ترک الغیبة، و قول الحقّ، و التواضع لکلّ أحد.
و هدیّة المیزان أربعة أشیاء: کظم الغیظ، و ورع صادق، و المشی إلى الجماعات، و التداعی إلى المغفرات.
و هدیّة الصراط أربعة أشیاء: إخلاص العمل، و حسن الخلق، و کثرة ذکر اللّه، و احتمال الأذى.
و هدیة مالک أربعة أشیاء: البکاء من خشیة اللّه، و صدقة السر، و ترک المعاصی، و برّ الوالدین.
و هدیّة رضوان أربعة أشیاء: الصبر على المکاره، و الشکر على نعمه، و إنفاق المال فی طاعته، و حفظ الأمانة فی الوقف.
و هدیّة النبیّ صلّى اللّه علیه و اله أربعة أشیاء: محبّته، و الإقتداء بسنّته، و محبّة أهل بیته، و حفظ اللسان عن الفحشاء.
و هدیّة جبرئیل أربعة أشیاء: قلّة الأکل، و قلّة النوم، و مداومة الحمد، و قلّة الکلام.
و هدیة اللّه تعالى أربعة أشیاء: الأمر بالمعروف، و النهی عن المنکر، و النصیحة للخلق، و الرحمة على کلّ أحد.
ازکتاب: تحریر المواعظ العددیة
ترجمه از کتاب نصایح:
مردى خدمت پیغمبر «صلّى اللّه علیه و آله و سلّم» رسیده عرض کرد: اجازه مىفرمایید من آرزوى مرگ کنم؟ فرمود: مرگ چاره ندارد اما مسافرت درازى است که هر کس خواست برود باید ده تحفه با خود ببرد، پرسید: چه تحفهاى؟ فرمود: براى عزرائیل، قبر، نکیر و منکر، میزان، پل صراط، دربان دوزخ، دربان بهشت، پیغمبر «صلّى اللّه علیه و آله و سلّم»، و خداوند متعال؛
براى عزرائیل چهار چیز: رضایت حقداران، قضاى نمازها، اشتیاق به خدا، و آرزوى مرگ؛
براى قبر هم چهار چیز: ترک سخنچینى، استبراى از بول، تلاوت قرآن، و نماز شب؛
براى نکیر و منکر هم چهار چیز: راستگویى، ترک غیبت، حقگویى، و فروتنى براى همه؛
براى میزان نیز چهار چیز: فرو خوردن خشم، تقواى راستین، رفتن به جماعتها، و دعوت مردم به کارهاى خیر؛
براى صراط هم چهار چیز: اخلاص، خوش خوئى، ذکر زیاد، و تحمل آزار دیگران؛
براى دربان دوزخ هم چهار چیز: گریه از ترس خدا، صدقهى مخفى، ترک گناه، و خوشرفتارى با پدر و مادر؛
براى دربان بهشت نیز چهار چیز: صبر در ناملایمات، شکر نعمت، صرف مال در راه خدا، و رعایت امانت در مال وقف؛
براى پیغمبر «صلّى اللّه علیه و آله و سلّم» هم چهار چیز: دوستى آنجناب، پیروى از سنت او، محبت اهلبیتش، و عفت زبان؛
برای جبرئیل هم چهار چیز: کم خورى، کم خوابى و ادامهى شکر و کمی کلام؛
براى خداوند متعال هم چهار چیز: امر به معروف، نهى از منکر، خیرخواهى براى مردم، و مهربانى با همه
با سلام . یکی از دغدغه های امروزه تربیت فرزندان و نحوه آمادگی آنها برای زندگی در جامعه امروزی است.
مطلبی به نظرم رسید که مدتها است ذهن دلسوزان را به خود مشغول کرده. بد نیست مقداری به فکر بیافتیم.

آهای پدر و مادرا: مگه روح بچه ها مهمتر از جسمشون نسیت؟ تورو خدا این شبکه های ماهواره ای که کنار بچه هاتون میبینین چی داره که حاضرین با بچه های خودتون شاهد ور رفتن دو تا هنرپیشه بی... (ببخشین) باشین آیا این کار جنایت نیست؟ پدر و مادر ها در رفتارشون با هم در جلوی بچه ها اونقدر مراقبند اما متاسفانه ماهواره چه بلایی سر خانواده ها داره میاره و ما در خوابیم.
سگ تعلیم دیده:
معروف شده که شیطان سگ تعلیم دیده است. البته در روایت داریم که شیطان سگ است اما اینکه سگ تعلیم دیده است را من در بیان آیت الله جوادی آملی دیدم:
فکر کنم با یک مثال بحث بهتر مشخص شود: اگر کسی باغی داشته باشد و ما را دعوت کند برای استفاده از باغ آنجا برویم و در باغ هم سگ نگهبانی را گذاشته باشد حتی با دعوت هم نمیتوان بدون همراهی سگ وارد باغ شد چه برسد به اینکه بخواهی از بالای دیوار و یا مخفیانه وارد باغ شوی.
" کلب معّلم ــ با فتحه لام ــ به معنی سگ تربیت شده است که آموزش دیده است تا از اماکن یا گلّه ها محافظت نماید. اینگونه سگها ، اگرچه با ارزشند ولی ارزش آنها به آن اندازه نیست که اجازه ورود به قسمتهای اصلی اماکن را داشته باشند ؛ بلکه اینگونه سگها در مطرودترین جای اماکن ، یعنی ورودی اماکن بسته می شوند. این حیوانات آموزش دیده به افرادی که صاحب آن اماکنند یا به علّت نزدیکی با صاحب آن اماکن ، به آن امکنه رفت و آمد زیادی دارند ، پارس نمی کنند. امّا اگر فردی غریبه قصد ورود به این امکان را داشته باشد به او پارس کرده و در صورت وارد شدن به او حمله می کنند. از نظر اهل معرفت ، شیطان نیز به منزله حیوان دست آموزی است که در عالم ملک که پست ترین عوالم است بسته شده .او تنها برای افراد غریبه با خدا پارس میکند تا شاید انها را از ورود به حریم قدس الهی را دور کند؛ امّا با مخلَصین که اولیای الهی و آشنای درگاه الهی اند ، کاری نداشته ، مانع رفت و آمد آنها به حریم قدس الهی نمی شود ، و به عبارت دیگر نمی تواند بر آنان اثر گذارد. و این ناتوانی او در اضلال مخلصان تنظیر به کلب معلم شده « قالَ رَبِّ فَأَنْظِرْنی إِلى یَوْمِ یُبْعَثُونَ (79) قالَ فَإِنَّکَ مِنَ الْمُنْظَرینَ (80) إِلى یَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ (81) قالَ فَبِعِزَّتِکَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعینَ (82)إِلاَّ عِبادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصینَ ـــــــ گفت:پروردگارا! مرا تا روزى که انسانها برانگیخته مىشوند مهلت ده. (79) فرمود: تو از مهلت دادهشدگانى، (80) تا روز و زمان معیّن! (81) گفت: به عزّتت سوگند، همه آنان را گمراه خواهم کرد، (82) مگر بندگان خالص شده ی تو را ، از میان آنها.»(سوره ص)... برگرفته از پرسمان"
آیاتی در باب شیطان:
شیطان نسبت به پروردگارش بسیار ناسپاس بود «وَکَانَ الشَّیْطَانُ لِرَبِّهِ کَفُورًا » (1)
شیطان نسبت به پروردگارش نافرمان بود «إِنَّ الشَّیْطَانَ کَانَ لِلرَّحْمَنِ عَصِیًّا » (2)
شیطان دشمن آشکار انسان است « الشَّیْطَانَ لِلإِنسَانِ عَدُوٌّ مُّبِینٌ » (3)
شیطان بسیار شکست دهنده و خوار کننده است « وَکَانَ الشَّیْطَانُ لِلْإِنسَانِ خَذُولًا » (4)
«فَأَزَلَّهُمَا الشَّیْطَانُ عَنْهَا فَأَخْرَجَهُمَا مِمَّا کَانَا فِیهِ » (5)
شیطان تصمیم دارد بنی آدم را به سرنوشت پدر و مادرشان مبتلاکند پس باید شدیدا از فتنه او برحذر باشید «یَا بَنِی آدَمَ لاَ یَفْتِنَنَّکُمُ الشَّیْطَانُ کَمَا أَخْرَجَ أَبَوَیْکُم مِّنَ الْجَنَّةِ » (6)
برای نجات از شر این دشمن خطرناک باید «استعاذه» کرد.
خداوند متعال، به حبیبش می فرماید که چون از شیطان رجیم به تو وسوسه ای رسید از خداوند متعال پناه بخواه زیرا او شنوای داناست «وَإِمَّا یَنزَغَنَّکَ مِنَ الشَّیْطَانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللّهِ إِنَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ »
1- اسرا/ 27
2- مریم/ 44
3- یوسف/5
4- فرقان/ 29
5- بقره/ 36
6- اعراف/27
واژه شیطان در قرآن کریم به صورت مفرد هفتاد بار و به صورت جمله شیاطین هجده بار استعمال شده است و شیطان اسم عام است برای هر موجود متمرد شریر و احیانا در روایات بر موجودات موذی و مضر هم اطلاق می شود و این کلمه در واقع وصف است نه اسم علم، اکثر لغت شناسان اصل کلمه شیطان را از «شطن یشطن» به معنای دور شده از خیر می دانند و در مورد عربی بودن با غیر عربی بودن این کلمه میان لغت شناسان اختلاف وجود دارد ولی اکثریت لغت شناسان آن را عربی و مشتق از ابلیس می دانند که به معنای کسی است که از رحمت خدا مایوس شده است و کلمه ابلیس نیز یازده بار در قرآن کریم آمده است . (شعراء/ 95 و سباء/20) بعضی این کلمه را عربی و مشتق از ابلیس» می دانند و بعضی می گویند عجمی و جامد است که از زبان دیگر وارد عربی شده است ولی رای اکثریت این است که مشتق از «ابلیس» و به معنای کسی است که از رحمت خدا مایوس شده است.
در زیارت معتبر و بسیار عالی جامعه کبیره میخوانیم:
فَالرَّاغِبُ عَنْکُمْ مَارِقٌ وَ اللَّازِمُ لَکُمْ لَاحِقٌ وَ الْمُقَصِّرُ فِی حَقِّکُمْ زَاهِقٌ وَ الْحَقُّ مَعَکُمْ وَ فِیکُمْ وَ مِنْکُمْ وَ إِلَیْکُ «پس کسى که از سوى شما روى برتابد از دین خارج مىشود و کسى که ملازم شما گردد بشما مىپیوندد، و کسى که در حقّ شما تقصیر روا دارد بمهلکه مىافتد، و حق با شما و در خاندان شما، و از جانب شما، و بازگردنده بسوى شما است و شما اهل آن و معدن آنید»
الأعراف : 17 ثُمَّ لَآتِیَنَّهُمْ مِنْ بَیْنِ أَیْدیهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ وَ عَنْ أَیْمانِهِمْ وَ عَنْ شَمائِلِهِمْ وَ لا تَجِدُ أَکْثَرَهُمْ شاکِرین
در تفسیر آیه :
رُوِیَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ ثُمَّ لَآتِیَنَّهُمْ مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ مَعْنَاهُ أُهَوِّنُ عَلَیْهِمْ أَمْرَ الْآخِرَةِ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ آمُرُهُمْ بِجَمْعِ الْأَمْوَالِ وَ الْبُخْلِ بِهَا عَنِ الْحُقُوقِ لِتَبْقَى لِوَرَثَتِهِمْ وَ عَنْ أَیْمانِهِمْ أُفْسِدُ عَلَیْهِمْ أَمْرَ دِینِهِمْ بِتَزْیِینِ الضَّلَالَةِ وَ تَحْسِینِ الشُّبْهَةِ وَ عَنْ شَمائِلِهِمْ بِتَحْبِیبِ اللَّذَّاتِ إِلَیْهِمْ وَ تَغْلِیبِ الشَّهَوَاتِ عَلَى قُلُوبِهِمْ / بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج60، ص: 152
نکته در این است که دست کشیدن از دامان اهل البیت همانا و گزیده شدن توسط شیطان همان پس باید به خدا پناه برد و به چهارده معصوم :
«إِنَّهُ لَیْسَ لَهُ سُلْطانٌ عَلَى الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَلى رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ» / نحل : 99
روز ششم و یاد علی اصغر:

کشتن حضرت علی اصغر در حقیقت نوعی شیرین کاری بود!!! شاید دیده باشید یا شنیده باشید که بعضی افراد در کاری که انجام میدهند گاهی کاری می کنند که هنر خود را نشان دهند. در کربلا عمر سعد دوبار خود شیرینی کرد: بار اول روز کربلا که صبح تیر انداخت و گفت پیش ابن زیاد شهادت دهید تیر اول را من انداختم. و بعد از ظهر عاشورا که دستور داد حرمله جنایت نهایی و نهایت جنایت را انجام دهد. پناه بر خدا که برای رسیدن به دنیا گاهی انسان تا کجا پیش میرود؟ خداوندا ما را از شر نفس اماره محافظت فرما.... .
پنجمین مجلس در روضه ها مصیبت قاسم ابن الحسن... .

شب عاشورا وقتی اباعبدالله فرمودند: فردا همه مردان کشته میشوند؛ حضرت قاسم عرض کرد: آیا من نیز کشته خواهم شد؟ امام نگاهی به او کرده فرمودند: مرگ در نظر تو چگونه است؟ عرض کرد: شیرین تر از عسل.... . نکته ای که به نظرم رسید این است که به قول واعظی جناب قاسم برایش سؤال شد آیا من نیز جزء مردان هستم یا مرا کودک به حساب میآورند؟! این به نوعی ادب ایشان را میرساند که گرچه بزرگ زاده است اما ادبی در کلام و فکر او و شاید همین درس بزرگی برایمان باید باشد... السلام علی الحسین و علی اصحاب الحسین... .
درباره ی قاتل حضرت سیدالشهدا(ع)، در نقل تاریخ و مقاتل اختلاف بسیار وجود دارد.

در قاتل آن حضرت اختلاف شده است و مقاتل مختلف این افراد را معرفی نمودهاند:
1) سنان بن انس 2) حصین بن نمیر 3) مهاجر بن اوس التمیمی 4) کثیر بن عبدالله الشعبی 5) شمر بن ذیالجوشن الکلابی 6) خولی بن یزید الاصبحی
راستی چرا؟ به نظر میرسد در زمان پیروزی بر حسین علیه السلام هرکدام از اینها میخواستند این افتخار !! را برای خود ثبت کننند و هر کدام در نقل خویش، خود را به عنوان قاتل فرزند خیر البشر معرفی میکردند تا افتخار و جایزه ای کسب کنند. همانطور که در زمان انتقام هرکدام خود را از این جنایت مبرا میدانستند.
البته طبق نقل مرحوم شیخ مفید و البته در زیارت ناحیه مقدسه شمر ملعون به عنوان ذابح امام حسین معرفی شده است و به نطر میرسد وی رییس حمله کنندگان به امام مظلوم در آخرین لحظات بوده ونهایتا خود این جنایت را مرتکب شده است
عمر بن سعد ، دستور خاتمه معرکه را داد و مرحوم شیخ مفید در «ارشاد» میآورد:
»شمر مردان و سواران خود را صدا زد و گفت: وای بر شما! چرا به این مرد نگاه میکنید؟ مادرتان به عزایتان بنشیند. پس از هر طرف به سوی او حمله کردند که وزعة بن شریک بر کتف راستش ضربهای وارد کرد و آن را قطع نمود و یکی دیگر از آنها ضربهای بر پایین گردنش وارد کرد تا خولی بن یزید اصبحی پیاده شد که سر امام(ع) را جدا کند امّا ترسید. شمر به او گفت: خداوند بازوانت را سست کند، از چه میترسی؟ سرانجام شمر به سوی او رفت و سر امام(ع) را جدا نمود و به دست خولی داد و گفت این را نزد امیر عمر بن سعد ببر.«
سؤال این است که چه استحاله ای در جامعه وجود دارد که میخواهند با کشتن امام حسین علیه السلام مقرب شوند؟؟!!
اعاذنا الله من ذلک